![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای دوستداران و طرفداران جناب پور سرخ ثبت شده. |
|
توی آپ بعدی متن مصاحبه ی پوریا پور سرخ با صندلی داغ رو براتون می ذارم. از کامنتای همگی ممنونم ------------------------------------------------------------------------------------------------- ۱)ديالوگ هاي به ياد ماندني از "روز سوم": رضا:تو بايد با من صحبت ميکردي نه با خودش. هيچکي حق نداره با خواهر من صحبت عاشقي بکنه . ببينم...اين دختر صاحب داره يا نداره؟؟؟؟داره يا نداره؟؟؟؟ داره...پس چرا با خودش صحبت کردي؟؟؟؟ فواد:من اونو ميخوام. رضا : ها؟؟؟ نفهميدم. فارسي حرف بزن ببينم چي مي گي ؟؟؟ فواد:تو که فهميدي. رضا:پَ مثِ آدم.ميومدي از خودم خواستگاريش مي کردي. ------------------------------------------------------ رضا:آقا فواد...فواد؟ اين ننه و بابات مردن؟ فواد:لا. رضا : اونوقت...توي اين مملکت شما رسمه اينجوري برن خواستگاري؟ بي ننه و بابا؟ فواد:نه...شما خودت والدينت نيست؟ رضا:اونا مردن.من هم ننه شم هم باباش. ------------------------------------------------------ سميره:دست به من نزن . تو آدم نيستي...تو آدم نيستي ...تو آدم نيستي همتون کثافتين. رفتي که با ننه بابات بياي خواستگاري سميره ي بدبخت . ها ؟ ديدم . ديدم چه جوري اومدي...ديدم با اومدنت اين همه بچه رو بي ننه بابا کردي اين همه ننه بابا رو بي بچه. فواد:من ميخواستم ... ميخوام يعني با تو زندگي کنم. سميره : من از تو بيزارم . بيزارم . ميفهمي؟؟ تو هم کثافتي.عين همون دوستت که... ------------------------------------------------------ سميره:بذار يه چيزي بردارم. رضا : لازم نکرده . انگار داره مي ره خونه ي عموش. ------------------------------------------------------- مهدي: اينجا هيچکي از من نپرسيد تو کي هستي؟؟؟؟؟؟ چي داري؟؟؟؟؟؟؟ چقدر پول داري؟؟؟؟ هرکي دوستم داشت بخاطر خودم بود . مامان؟ تو نمي دوني ... تو نمي دوني با رفيق مردن چه حالي مي ده... نميدوني ... ------------------------------------------------------- رضا:بگير. بلند شو . سميره :نمي تونم... برو...تو برو. رضا مي کشنت. تو رو به علي برو. رضا:بذارمت برم . خل شدي؟؟؟ سميره:پس رسول چي مي شه . رضا تو مي توني از روي ديوار فرار کني. براي رسول. تو رو روح ننه و بابا برو. رضا:برم که گير اين نامردا بيفتي ؟؟ميفهمي؟؟؟؟؟؟؟؟ سميره:رضا يه چي بهت مي گم ، نه نگو . (اسلحه را روي شانه ي رضا مي گذارد و عاجزانه در خواست مي کند:) بکش . منو بکش . اگه دوستم داري بکش .... به ابولفضل رسيدن رضا... بزن... (رضا اسلحه را بر مي دارد و بلند ميشود. اما نمي تواند سميره را هدف دردت به جونم بزن . تو رو خدا بزن. رضا بزن ...بزن... (رضا اسلحه را مي کشد و به راه مي افتد.سميره کشان کشان روي زمين خود را به پاي رضا مي رساند و مي گويد:) رضا تو رو خدا ... التماست مي کنم.(به دست و پاي رضا مي افتد . التماس مي کند و پاي رضا را مي بوسد .) تو رو خدا ... رضا تو روح بابا ... رضا... (رضا به صورت سميره چک ميزند و مي گويد:)دلت خنک شد؟؟ راحت شدي ؟؟؟هي بهت گفتم برو شوشتر . لجبازي کردي . نرفتي . به حرف من گوش ندادي . حالا من چرا را به حرف تو گوش کنم... ------------------------------------------------------- وفا : بله؟ ژوبين:با شوهرت کار دارم. وفا :بفرماييد؟ ژوبين: عرض کردم خانوم محترم ، با شوهرتون کار دارم . بگين تشريف بيارن دمِ در . وفا :نميشه . نيست . ژوبين : تشريف ندارن يا اصلا وجود خارجي ندارن؟ وفا :اينش ديگه به خودم مربوطه . ژوبين : چرا بهم دروغ گفتي؟ وفا :خيلي ساده . براي اينکه از شرّ تون خلاص شَم . ژوبين :فقط وقتي مي توني از شرّ من خلاص شي که به حرفام گوش کني. وفا :آقاي پناهي. دوسال پيش زماني که شما مي خواستين از لبنان برين ، به من گفتين دو هفته ديگه بر مي گردم مگر اينکه بميرم . حالا هم شما از نظر من مردين آقاي پناهي.آدم مرده که نمي تونه حرف بزنه يا چيزي رو توضيح بده. ------------------------------------------------------- ژوبين :هر وقت مي بينمت ، دست و پا مو گم ميکنم . نمي دونم از کجا شروع کنم. رفتين ايران و قضيه رو به پدر و مادر تون گفتين ، اونها مخالفت کردن و تونستن شما رو از ازدواجِ با من منصرف کنن. شما هم نخواستين يعني روتون نشد که برگردين و اينو به من بگين . پيش ِ خودتون حساب کردين زندگيش. ژوبين :واقعا اينجوري فکر مي کني وفا؟ وفا :فکر نمي کنم . مطمئنم. فقط يک چيز رو نمي فهمم . اينکه چرا برگشتين آقاي پناهي؟چرا اينقدربا احساسات من بازي مي کنيد؟ اينبار نقشتون چيه؟ من تازه داشتم شما رو فراموش مي کردم. ژوبين :پس به موقع اومدم.... ------------------------------------------------------- 3)صاحبدلان: اين دفعه فقط ديالوگ هاي قشنگ شاهينو نوشتم. بخونيد و لذت ببريد: 1-(شاهين رو به محمود)فکر کردي هر کي هر کيه. بشيني چو بندازي قاتل دينا ماشينش قرمز بوده يقه منو بچسبن بندازنم اون تو .کور خوندي چاييدي!!!!!!! آره حاجي . اصلا کار من بوده. تو يه ذره غيرت بخرج بده بيا بيرون، يقه ي ناموس دزده روبچسب. همونکه ناموس داداشتو دزديده. ما رو باش شب قدري اومديم درِ خونه ي عجب خدا زده اي .!!!!! 2-(رو به دينا)مي گم دينا خانوم اوني که به سلامتي زير چادرتون قايم کردين بمبه مي خواين ببرين برا بابا يا کادوئه؟!!!! 3-(رو به رامين)من خبر ندارم . واسه منم اداي آدماي باغيرتو در نيار. من به فريده گفته بودم مي رم جشن تولد. آره. شب شهادت . شما ايست بازرسي اي؟!!! رابين هود ديده بوديم . رامين هود نديده بوديم. حاجي پاتو از گليمت دراز تر نکن.پا تو کفش من نکن که بد جوري کلامون مي ره تو هم. گفته باشم.برادريمونم سرِ جاش. تريپ،ازدواجه. به کوري چشم دشمن خوشبختشم مي کنيم. -------------------------------------------------------
نمی دونم فیلم شمعی در بادو دیدین یا نه
دیالوگاش خیلی قشنگه خوندنش خالی از لطف نیست. فرزین :می خواستم بگم من تند رفتم . صراحت لهجه ام گاهی وقتا خیلی آزار دهنده ست.حالا بدون تعارف می خواستم بدونم این آرامشو از کجا گرفتی؟؟؟ چه کسی؟؟ چه ذکری؟؟ چه فعلی؟؟؟ استاد تو چی می گه؟؟؟ آیدا:استاد من می گه شما نیازی به استاد ندارید . هر یک از شما پاره ای از وجود من هستید ... فرزین :می ترسم اونو ببینم . می ترسم تمام تصوراتم ؛تمام اون چیزی که تو از اون برام ساختی فرو بریزه همونطور که پیشتر از این اتفاق افتاد. شاید ابلهانه باشه ولی به این نتیجه رسیدم که بشر قبل از اکسیژن به تعابل نیاز داره . به دستاویزی که سوالای بی جوابشو توجیه کنه . نه.میترسم این بار هم تجربه های تلخ قبلی رو دوباره امتحان کنم. آیدا:استاد من میگه هر وقت در طلب آمدی،عاشق شو هر زمان به من نیاز داشتی،فکر کن هر نوبت مرا خواستی،بیا... -----------------------------------------------------------------------------
حالا هم مثل همیشه عاشق تر از عشق احساسات با ارزشند!!! همیشه می پنداشتم کارهای روزانه ی من بسیار حیاتی هستند گفته های روزانه ام بسیار ضروری هستند و آموخته های روزانه ام بس هیجان انگیز. ولی حال در می یابم آنچه هر روز حس می کنم از هر چیز دیگری با ارزش تر است و عشق من به تو ژرف ترین احساسات من است از تو بخاطر عشقت متشکرم عشق تو با ارزش ترین و زیبا ترین بخش زندگی من است منبع:کتاب عاشق تر از عشق تالیف سوزان شوتز و رویا پرتوی ----------------------------------------- واینک خیلی خوب خیلی بد ماری کوه نورد ماری ! اگه منو می خوای ، می مونم . من تنها کسی هستم که اشکاتو با بوسه پاک میکنه ماری ، حیفه چیزی رو که داریم از دست بدیم اینه که می خوام اونو نگه دارم تا ابد نگه دارم ماری ، دیگه به فکر کوهت نباش کوهی که بلنده و نمی تونی از اون بالا بری ماری ، دیگه پی کوهت نگرد تخته سنگی که به جست و جوش بودی ، همین جاست . ماری ، می دونم تو ذهنت یه جایی دارم ماری ، یه کوه پشت سرت سر به فلک کشیده اگه می تونی از اون بالا بری ، برو امتحان کن . اما همیشه وقتی که پایین می یای غمگین . ماری ، دیگه به فکر کوهت نباش کوهی که بلنده و نمی تونی از اون بالا بری . ماری ، دیگه پی کوهت نگرد تخته سنگی که به جست و جوش بودی ، همین جاست . شل سیلور استاین و علیرضا برادران خداحافظ راستی دیالوگا رو بعد از اینکه خوندین ، نظر بدین راجع بش. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 20:46 توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من عسل 14 ساله از طرفدارای پر و پا قرص جناب پورسرخ هستم. متولد 18 تیر 72 هستم. این وبلاگ رو برای همه ی هوادارای گل آقای پور سرخ ساختم . امید وارم خوشتون بیاد و کامنت رو هم نفراموشید!!!
|
| پیوندهای روزانه |
|
مهدی سلوکی فرزانه جون باهره جون سحر جون فریماه عزیز ساحل جون فائزه جون سپیده جون رزا جون مروارید جون آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم آذر 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 |
| پیوندها |
|
ساحل جون آنیتا جون |
|
RSS
|