دوباره سلام

امروزم براتون يه قسمت ديگه از مصاحبه ي پوريا رو با صندلي داغ گذاشتم. همينطور چندتا عکس از سريال صاحبدلان و ...که اميد وارم خوشتون بياد.

ديگه اينکه مطالبي از کتابهاي عاشق تر از عشق و از خيلي خوب به خيلي بد رو براتون گذاشتم
در آخر هم معرفي کتاب داريم .
قسمت دوم مصاحبه (بازم ادامه داره)..........

پوريا : خيلي ها . حتي...مثلا من هيچوقت شاگرد کلاس آقاي خسرو شکيبايي نبودم .ولي باهاشون يه کاري کردم که واقعا به من مي رسيدن...که از همينجا روي ماه همشونو مي بوسم .
نجفي : کار ديگه اي هم جز سينما داري؟
پوريا :من عرض به حضورتون رشته ي درسيم فرق مي کنه . من فوق ليسانس فيزيولوژي گياه دارم که دارم دکتراشو در واقع تا چند سال آينده مي گيرم .شاخه اي که توي رشته ي درسي خودم انتخاب کردم براي ادامه دادن طراحي فضاي سبزه چون يه رشته ايه که خيلي دوستش دارم .اصلا از بچگي هم به اين کار علا قه مند بودم .خب الان به صورت حرفه اي ادامه مي دم.اين چند وقت اخير که خدا رو شکر بزنيم به تخته خرافاتي بازي(با لبخند)موقعيت يه جوري بوده که بيشتر خب فعاليتم معطوف به سينما و تلويزيون بوده ولي هر وقت اوقات فراغت پيدا مي کنم سعي مي کنم از اين حرفه ام دور نباشم
نجفي :اولين باري که رفتي جلوي دوربين ترسيدي ؟لرزيدي؟ خوشت اومد؟ قلقلکت شد؟
پوريا : خيلي واسه ي خودم شيرينه.من همونطور که گفتم تو اون مدت رفته بودم کلاس .پيش آقاي پرستويي .ساير دوستان .فکر کردم ديگه همي چيرو بلدم.نشستم . بعد وقتي که شروع شد . آقاي لطيفي حرکتو دادنو خب من ديالوگا رو گفتم بدون تپق و فکر مي کردم همه چي درست بود.ديدم آقاي لطيفي گفت کات فکر مي کردم الان مي گه باريک الله .برداشت دفعه ي اول.ديدم اومد توي گوشم گفت پوريا جون اين که خودتي . سر سريال فرار بزرگ بودگفتم آره ديگه.گفت نه . فرهاد اصلا يه چيز ديگست.صحبت کرده بوديم در موردش قبلا.گفتم گرفتم.دوباره رفت.باز شروع شد و دوباره خودم بودم.سه چهار بار اين اتفاق افتاد و نهايتا يه بار آقاي لطيفي اومد گفتم آقاي لطيفي بيا يه چيز تو گوشت بگم.من مال اين کار نيستم بذار من برم خونمون.اشتباه اومدم!!!!!ولي يه اعتماد به نفس خيلي خوب اون روز آقاي لطيفي و ساير دوستايي که مي گم من خيلي شانس آوردم توي اين مسير .صادقانه مي گم با يه سري آدمايي برخورد کردم و شروع کردمو ادامه دادم حتي که شايد اگه مسيرم جور ديگه و با آدماي ديگه بود شايد خيلي طولاني تر مي شد و شايد اصلا منصرف مي شدم.ولي اينقدر دوستاي خوب و پر انرژي اي داشتم که به من کمک کردن.
نجفي :بهترين سکانس غير هنري،توي زندگيت؟
پوريا : من روزي که فوق ليسانس قبول شدم رتبه ي 3 آوردم و خيلي خوشحال شدم
مادرم خيلي دوست داشت اينو .وقتي اومدم خونه بهش گفتم ري اکشن مامانم و اونروز هنوز به جرات مي گم بهترين روز زندگيم بود.
نجفي :به بازيگري خودت چه نمره اي مي دي؟از 10 شروع کن از 20 نمي خواد بدي.از 10 به يک .چند مي دي؟
پوريا:والله بذاريد بقيه بگن.
نجفي :حالا خودتم بگو ديگه ما فيلمو مي بينيم مي گيم اينجاش بد نبود اون فيلمه زياد خوب نبود ما هممون اينکارو مي کنيم .
پوريا :من اگه اجازه بدين نمره ي خاصي نمي دم.ولي به نسبت کار به کار مي سنجم.من فکر ميکنم مسير روبه پيشرفتي داشتم .اين برام کفايت مي کنه. من مثلا الان يه کاري دارم روز سوم اين شايد بيشترين کاريه که به لحاظ بازي دوستش دارم
يا سريالي داشتم قبلا به اسم وفا
براش خيلي انرژي گذاشتم بي تجربه تر بودم خيلي.ولي اينکارو خيلي دوست دارم ولي به لحاظ بازي روز سومو از همه ي کارام بيشتر دوست دارم .
نجفي: اين فيلم خوب امسال ما بود فيلم موفق توي جشنواره.چقدر براش پيش بيني استقبال عامه رو مي کني؟
پوريا:والله الان شرايطي نيست که قابل پيش بيني باشه. اوضاع نابسامانيه الان.
نجفي: الان ما يه مشکل عديده داريم همين که گفتي.دغدغه ي شما و دغدغه ي
همه ي ما.با اين تقلب و کار قاچاق چيکار بايد کرد؟چه جوري مي بيني؟حالا خيلي ها فکر مي کنن چون تو تهيه کننده نيستي هيچ صدمه اي نمي بيني .پولتو گرفتي چقدر روي تو تاثير مي ذاره اين؟اين قاچاق سي دي و دي وي دي.
پوريا : والله کسايي هستن که بهتر از من مي دونن و با تجربه ترن اميد وارم تصميم خاصي بگيرن . من خودم واقعيتش فقط فکر مي کنم من چند وقت پيش مطلبي راجع به همين توي مجله مي خوندم که کشورايي که با اين مشکل بر خورد کردن،جريمه گذاشتن براي مراکز فروش.حالا ما کلا اگر دست فروش ها رو فاکتور بگيريم که به طور عمده کارشون غير قانونيه،اگه شهرداري بدونه اينا رو جمع آوري مي کنه چون کارشون غير قانونيه.غير از اونا رو فاکتور بگيريم بقيه جاها مراکز فروش هست ، سوپر مارکتي ، جايي. فکر مي کنم اگه جريمه اي براي اونها در نظر گرفته بشه مثلا براي يه سي دي 10000 تومن طرف بخواد بده و مهم تر از همه اينکه ايشالله فرهنگ سازي بشه که من واقعا اندازش نيستم بخوام صحبت کنم.
نجفي:نه . چرا؟ اگه فيلم خوب نفروشه،به تو هم صدمه مي خوره.غير از اينه؟
پوريا :درسته
نجفي:نمي گن تهيه کننده ي ما خودش ضربه مي خوره از اين ديسک ها ،سي دي ها
بعد وقتي که فيلمي نفروشه ميگه بازيگراش نفروشن.
پوريا: درسته.
نجفي: اين صدمه کمتر مياد سراغ آدم درحالي که قصه ، قصه ي ديگه ايست.اگه فيلم در شرايط عادي نفروشه اونا مي تونن هر قضاوتي که دلشون مي خواد بکنن.
ولي توي اين شرايطغير عادي حق چنين قضاوتي رو ندارن.حتي بايد پيشنهاد کرد
نيروي انتظامي رو تهيه کننده ها يا خانه ي سينما در خواست کنن هزينشم هر چقدر ميشه بِدَن،که به اين مطلب برسن.و اينا رو کشف کنن . اينجوري نيست که با سرمايه ي فرهنگي يه عده بازي کنن.يه تيکه زمينو از يه نفر ميگيرن ميره دادگستري پدر يارو رو در مياره . به حق و حقوقش مي رسه.ما اينجا به حق و حقوقمون برسيم.تا کي بايد هي نگفت و رعايت کرد.من متاسفم مردمي هم که اينا رو مي خرن به نظر من در اين قاچاق و در اين کالاي قاچاق دست دارن.اونها هم نبايد چنين کاري بکنن.اونها هم براي حمايت از صنعتشون همونطور که بايد جنس ايروني خوب روبخرن بايد حمايت از کالا هاي فرهنگي رو در صدر زندگيشون قرار بِدَن.نه اينکه بذارن يه عده دست فروش کنار خيابون با سي دي وديسکا با زندگي مردم و با آثار فرهنگي اينگونه بازي کنن.
بريم سر اصل مطلبِ خودِ پوريا پور سرخِ نازنين.بهترين سکانسي که توي سينما يا تلويزيون بازي کردي کدوم بود؟
پوريا :بهترين سکانس؟ توي همين روز سوم يه سکانسي داره که رضا برمي گرده و به دوستاش اقرار مي کنه واقعيت ماجرا به چه صورت بوده .من به لحاظ بازي خيلي دوستش دارم چون از روزي اولي که داستانو فهميدم منتظر اون سکانس بودم و خدا اون روز خيلي به من لطف کرد که تمرکز و آرامش خيلي خوبي داشتم. دوست داشتم شخصا ، نما بسته تر بود.خيلي باز گرفته بودن . اون بازيم اونجور که دوست داشتم نبود.
نجفي:من يادمه يهروز هيلي گوپتر بازي بود منم اومده بودم هلي کوپتر قرض بگيرم ، گفتم اينو يه جايي به آقاي لطيفي . بعد اين هلي کوپتره مثل اينکه احساسات برش داشت يه خورده اومد پايين دارو دمبيل يه خونه رو بلند کرد و زد تو سر تو.
تو بودي؟
پوريا: مهدي صبايي.
نجفي: آهان اون بود . داغونشم کرد.تو هم بودي منتها تو ...
پوريا: من والله بيشتر از مهدي ترسيد...
این والپیپرو خودم درست کردم

اینم چندتا عکس از صاحبدلان (۱۰ عکس در ۱ عکس)

عاشق تر از عشق
هیچ کس...
بدان خاطر که زمان زیادی را با تو گذرانده ام
به تو فکر کرده ام
با تو حرف زده ام
در کنار تو کاری را انجام داده ام
باید بپذیرم که تو نیز می توانی اشتباه کنی
و تو نیز
باید اشتباهات من را بپذیری
و نباید بگذاریم این اشتباهات ما را آزرده سازد
بلکه باید آنها را نادیده بگیریم
نمی توانم از تو بخواهم کامل باشی
هیچ کس...
باید بر خوبی های یکدیگر تکیه کنیم
تا عشق
نیک و شاداب؛جاودان بماند
رویــــا پرتوی
از خیلی خوب به خیلی بد
از سیاره ی دیگر آمده ام
شاید تعجب کنید وقتی که بدانید،
با این که مدت زیادی است مرا می شناسید ،
با آهنگ هایم شما را فریب داده ام
و با شعر هایم شما را دست انداخته ام.
حالا دیگر ماموریت من تمام شده
برای اینکه جماعت آدمی زاد را دیده ام
حالا دیگر اشکالی ندارد که همه بدانند
من از سیاره ی دیگر آمده ام
علیرضا برادران
اینم کتاب آداب معاشرت که بخشی از اونو زیر عکس آوردم!!!!!!

فرهنگ نامه ي «مثبت» ها:
الف-ادب يعني تمدن
ب-ببخشيد .بفرماييد
پ-پس کي با هم شام بخوريم؟
ت-تبريک مي گم
ث- ثانيه به ثانيه بيشتر دوستت دارم
ج-جانم؟چي ميگي؟
چ-چشم
ح-حق داري
خ-خواهش مي کنم
د-دوستت دارم
ذ-ذوق زده شدم
ر-روح مني
ز-زياد وقتتو نمي گيرم
ژ-ژستت قشنگه
س-سلام
ش-شما رو دوست دارم
ص-صفا آوردي
ض-ضرر نداره
ط-طلسمم کردي
ظ-ظاهرا امسال بايد قبول بشم
ع-عشق بزرگترين معجزه است
غ-غصه نخور درست ميشه.
ف-فردا روز بهتريه
ق-قابلي نداره
ک-کي دوباره ببينمت؟
گ-گل گلدون من
ل-لطف داري
م-متشکرم
ن-نامه بده . دلم برات تنگ ميشه.
و-واي!چه خوب
ه-هميشه به يادت هستم
ي-يه روز بيا پيش ما
بای تا های